معافیت از خدمت سربازی معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
موسیقی افزایش قدرت ذهن
بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ آگاهی و قدرت ذهن
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 03:48 AM

امروز بی شک یکی از بدترین روزهای زندگی من بود. از همان اول صبح. و آنجا که فکر می کنی از این بدتر نمی تواند باشد خبری را می خوانی که زیر و رویت می کند. امروز پیمان ابدی از پیش ما رفت. کمتر کسی پیدا می شود که او را به اسم بشناسد٬ مگر کسانی که کارهای او را دنبال می کردند. به جرات می توان گفت که پیمان ابدی پدر جوان بدلکاری مدرن در ایران بود. علیرغم موفقیت فراوان در سریال های محبوب جهانی چون هشدار برای کبرا ۱۱ (Alarm fur Cobra 11) چند ماهی بود که به ایران بازگشته بود و به تدریس بدلکاری می پرداخت. با اطمینان تمام می توان گفت که اگر فیلم ها و سریال های چند وقت اخیر ایران در ژانر اکشن هیجانی و جذاب بودند تنها به خاطر هنر این بزرگمرد جوان و تیم او بوده است. جوان هایی که امروز به نوعی طعم تلخ بی پدری را چشیدند. زمانی که دوستشان٬ معلمشان زمانی که دیگر بار مشغول خلق صحنه ای مهیج برای چشمان من و شما بود در یک صانحه ی تلخ از پیش ما رفت. اتوبوسی که منفجر شد و پیمان را از ما گرفت. مرد پر تلاشی که برای تک تک بدلکاری هایش روزها و ماه ها زحمت کشید تا آنچه به چشمانمان می بینیم باور کنیم. درد دلی از پیمان در مصاحبه ای که خودش هرگز فرصت خواندن آن را پیدا نکرد:


«من امیدورام روزی برسد که در سینمای ما هیچ کس فقط منافع خودش را نبیند و اینقدر راحت به آدم‌های مختلف مارک و برچسب نچسبانیم. این مارک چسباندن‌ها من را خیلی اذیت کرد»


روحش شاد و یادش گرامی.


ببینید پیمان « پیمان ابدی » با ابدیت چقدر برای ایران گران تمام شد:






دوشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 11:24 PM

در نوشته ی قبل فهمیدیم که حسادت چیست و چه دیدگاه هایی در قبال آن وجود دارد٬ و به ویژه علم به حسادت با چه نگاهی می نگرد. این بار بگذارید ببینیم روانشناسی این احساس را چگونه بررسی می کند:


از منظر روانشناختی حسادت کاملاْ یک اپیزود عاطفی است که دارای یک داستان یا خط سیر پیچیده می باشد: یعنی شرایطی که به حسادت منجر می شود٬ خود حسادت به عنوان یک احساس٬ هرگونه تلاشی به منظور کنترل و یا هماهنگ کردن «خود» با این شرایط٬ واکنش های پسین و کیفیت پرداخت به این داستان در نهایت. شاید کمی پیچیده به نظر برسد ولی پیچیده هم هست. این تعریف از حسادت در کتاب «پاروت» مطرح شده است. خط سیر داستانی یاد شده از تجربیات٬ افکار٬ پندار ها٬ خاطرات و حتی تخیلات٬ گمان ها و حدسیات سرچشمه می گیرند. هر چه بیشتر این پارامترها ریشه در فرهنگ و جامعه ی افراد داشته باشد٬ ریشه ی خط سیر داستانی حسادت بیشتر در فرهنگ و جامعه گره می خورد. برعکس٬ گولدی در یک تئوری مستقل حسادت را حالتی به صورتی شهودی نفوذناپذیر تعبیر می کند که تحصیلات و یا اعتقادات منطقی در آن نقش کوچکی دارند.


یک دلیل احتمالی برای ریشه ی حسادت در روانشناسی تکاملی٬ تکامل یک احساس است برای بیشینه کردن موفقیت ژن ها! به چه معنی؟! یعنی حسادت احساسی با پایه ی بیولوژیکی است که انتخاب شده است تا از بعد پدری افراد در قبال نوزادشان دفاع کند. این نیز شاید پیچیده باشد ولی با کمی تفکر درستی این عبارت مشخص می شود. می دانیم که در اینجا پدر و یا نوزاد معنای تحت اللفظی خود را ندارند. پدر ذات محافظ و نوزاد آن چیزی است که با آن احساس امنیت می کنیم. به عنوان یک مثال جالب آقایان را بررسی می کنیم. رفتار حسود مآبانه در مرد ها خود را در پرهیز از خیانت جنسی به شریکشان بروز می دهد. خوب یا بد و درست یا غلط این چیزی است که در تعداد زیادی از مردان دیده شده است.


حسادت همیشه به عنوان فاکتوری منفی تلقی نمی شود. این موضوع در روانشناسی جلوه ی جالبی پیدا می کند که شاید برای شما هم جالب باشد٬ آن جایی که بسیاری از نویسندگان و روانشناسان حسادت را در ابعاد قابل کنترل آن دارای اثر قطعی مثبت در کارکرد جنسی و یا رضایت جنسی تلقی می کنند.


از روانشناسی که خارج شویم به بحث جامعه شناختی می رسیم که وقت زیادی صرف آن نمی کنیم. انسان شناسان نیز معتقدند که حسادت با فرهنگ ها تغییر می کند. جنس حسادت خود با زمان تغییر نمی کند٬ یعنی انسان های حسادت ورز دویست سال پیش همان گونه حسادت می کردند که انسان های قرن بیست و یک. ولی رفتار ها و نگرش ها نسبت به حسادت تابع زمان است. در دهه های شصت و هفتاد در امریکا تغییر ناگهانی نگرش ها را نسبت به حسادت شاهد بودیم. در ایران نیز نگرش های تند و تیز تری در قبال حسادت های افراطی در سال های اخیر دیده می شود هر چند سی سال قبل حسادت امری عادی و بدیهی و جزئی لاینفک در زندگی جامعه ی ایرانی به حساب می آمد. این روند در امریکا نیز در دهه های شصت و هفتاد دیده شده است و مردم دید منفی تری نسبت به حسادت پیدا کرده اند.    


در نوشته ی بعد چند مورد خاص مورد بررسی قرار می گیرد. امیدوارم مفید فایده باشد.


«آوردن متن فوق در وبلاگ و سایت های دیگر با ذکر منبع بلامانع است»

 


دوشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 05:30 AM

چند سالی هست که با مفهوم حسادت دست و پنجه نرم می کنم. علت این کشمکش درونی هم اتفاقی است که نزدیک به شش سال پیش در جریان یک رابطه (که خوشبختانه ختم به خیر شد) برایم پیش آمد. شاید برای شما هم جالب باشد کمی راجع به حسادت بیشتر بدانید. این نوشته بیشتر به نوعی می تواند یک نتیجه برای چند سال تفکر در این زمینه به گونه های مختلف تلقی شود. هر چند سعی می کنم با زبانی خودمانی آن را به گونه ای بیان کنم که هر کسی از شما آن را از زاویه ی دید خود به گونه ای خاص تعبیر کند.


بنا به تعریف جنس حسادت یک احساس است و پیوسته با افکار و احساسات منفی ناشی از عدم وجود امنیت روانی٬ ترس و یا اضطراب برای از دست دادن چیزی پیوند دارد که برای فرد دارای ارزش می باشد مانند یک رابطه٬ دوستی و یا عشق. با توجه به همین تعریف شاید همگی لحظه ای به خود آییم و فکر کنیم. هر چه بیشتر در این تعریف فرو رویم بیشتر بر درستی آن صحه خواهیم گذاشت. حسادت مخلوطی از عصبانیت٬ ناراحتی و نفرت است. حسادت با غبطه خوردن تفاوت باریکی دارد (هرچند برای بسیاری از ما این مرز بسیار روشن و مشخص است). حسادت ترس از از دست دادن چیزی است در صورتی که رشک ناراحتی برای نداشتن چیزی و یا حتی تلاش برای متوقف کردن کسی یا چیزی به خاطر این فقدان.


گروهی معتقدند که حسادت در تمامی موجودات زنده وجود دارد. هر چند گروهی دیگر آن را مشخصه ی بارز تمایز انسان از حیوان توصیف می کنند. وجود احساس حسادت از پنج ماهگی تا مرگ در انسان ها گزارش شده است. وابستگی حسادت به فرهنگ انسان ها موضوعی است که برای عده ای مورد سوال است هرچند برای اکثریت مردم امری بدیهی است.


حسادت یا اثرات آن سرمشق بسیاری از آثار هنری چون اشعار٬ رمان ها و آواز ها بوده است. روانشناسان معتقدند که اعتقادات فرهنگی و هنجاری نقش مهمی در تعیین عوامل ایجاد حسادت ایفا می کند. و یا تا چه اندازه ای حد مطلوبی از حسادت می تواند تصور کرد. حتی زیست شناسان هم عواملی را نام برده اند که می تواند یه صورت ناخودآگاه در ایجاد حسادت موثر باشد.


گولدی در جمله ی جالبی حسادت را به صورت احساسی توصیف می کند که معمولاْ آثارش از کنترل خارج می شود! همان طور که همه می دانیم حسادت مانند هر احساس دیگری مانند شادی و عصبانیت زودگذر نیست و برای مدت زمان زیادی می تواند در انسان ایجاد شود. روشفوکالد در عبارتی حد حسادت را حتی تا بعد از از دست دادن آن ادامه دار می بیند و آن را این گونه توصیف می کند که «حسادت با عشق متولد می شود ولی همیشه با آن نمی میرد».


بگذارید حسادت را با دید علمی کمی بررسی کنیم. انسان های مختلف حسادت را به صورت های یکسان بروز نمی دهند. همین موضوع باعث می شود که علم در توصیف آن مشکلات زیادی داشته باشد. ولی در تمام تعاریف علمی از حسادت دو مورد مشترک دیده می شود: در تمام تعاریف حسادت سه پرسوناژ وجود دارد: فرد حسادت ورز٬ یک پارتنر یا شریک یا دوست یا ...٬ و شخص ثالث یا رقیب. ثانیاْ در تمامی تعاریف٬ حسادت واکنشی به یک تهدید می باشد٬ که باعث می شود فرد مانعی محافظ در جلوی خود بسازد و یا رفتار پرخاشگرانه از خود نشان دهد.   


در پست بعد دیدگاه روانشناسی را در قبال این احساس مرور می کنیم.


«آوردن متن فوق در وبلاگ و سایت های دیگر با ذکر منبع بلامانع است»

 


شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 04:12 AM

دو کلمه  از من زمانی که بخوام خیر سرم سیاسی حرف بزنم! ولی آخرش جدی می شم! هوووووو! چیه بهم نمی آد؟ همش که نباید غیر سیاسی نوشت که! ما ایرانی ها جون به جونمون کنن سیاست رفته تو خونمون. می خواد داخل ایران باشه. می خواد خارج ایران باشه. پس یه کم گوش کنین. درد نداره!


کلاْ مملکت ایران را شرایط گل و بلبلی فراگرفته است. همه چیز الحمد لله سر جای خودش است. اوضاع هم اصلاْ و ابداْ قاراش میش نمی باشد! شهر امن و امان است. آسوده بخوابید! کمتر از پنجاه روز به انتخابات ریاست جمهوری باقیمانده است و طبق معمول هر چهار سال یک بار از ازل تا ابد ایرانی ها انتظار تغییر دارند. اینجانب هم یک ساعتی در خدمت شما می خواهم بهتان اثبات کنم که شرایط بسیار هم عالی است و اصلاْ نیازی به تغییر نیست.

پرزیدنت محمود احمدی نژاد از تمامی قدرت های موجود در کشور برای تبلیغ به نفع خودش بهره می برد اعم از ارتش٬ سپاه٬ جمع کثیری از نمایندگان مجلس٬ نیروی انتظامی و غیر انتظامی٬ شورای نگهبان٬ مایلی کهن!!!، تقریباْ تمام روزنامه٬ ها شبنامه ها٬ هفته نامه ها٬ ماهنامه ها و گاهنامه ها و به ویژه دکتر شریعتمداری بزرگ که در رکاب ریاست جمهوری این روزها مرتب در روزنامه ی کیهان شمشیر بر قلوب می زند و از یار امام و غیر امام و رهبر و غیر رهبر به احدی رحم نمی کند و همه را منتسب به دشمن٬ صهیونیسم٬ آمریکا٬ بی بی سی٬ جی وی سی٬ صدای آمریکا و غیره می کند. و در نهایت یار دوازدهم مهندس ضرغامی هم که چهار سال است یا محمود یا محمود می کند.

از طرفی آخرین نخست وزیر ایران مهندس میرحسین موسوی هم سلانه سلانه پشت سر پرزیدنت به فعالیت های انتخاباتی مشغول است. ولی تاکنون جز مبارزه با تورم و جمع آوری گشت های ارشاد که آن هم در حوزه ی اختیارات ایشان نیست وعده های خاصی نداده است. هرچند دیگر با آن همه وعده و وعید های پرزیدنت قبل از انتخابات و راندمان پایین ایشان در تحقق این وعده ها بر همه ی ما مسلم است که وعده های انتخاباتی چیزی جز کشک نیست و به عبارت خودمانی وعده های لولو سر خرمنی می باشد. پس آقای میر حسین هم خودش را خسته نمی کند. هر از چند گاهی برای این که جوابی به همسر سخنگوی دولت که در واقع خود سخنگوی دولت هم هست، بدهد می گوید : پس این همه پول نفت چی شد؟! خلاصه به عنوان کسی که ریز ریز چرندیات انتخاباتی را دنبال می کنم می توانم بگویم که مهندس موسوی تا حالا که برنامه ی خاصی برای اداره ی کشور ارائه نکرده است. پس چیزی در مایه های خود پرزیدنت محمود می باشد!

از طرف دیگر شیر لرستان حاج مهدی کروبی جدیداً بسیار داغ کرده است و شدیداً ییهوو مدافع حقوق بشر شده است و به دنبال آزادی زندانی های سیاسی و به ویژه بازداشتی های امیرکبیر است. با محمود قرار گذاشته اند او بگیرد مهدی آزاد کند! بیانیه ای می نویسد و اعدام کودکان زیر 18 سال را محکوم می کند. دو روز بعد از این داستان برای اینکه جوابیه ی محکمی دریافت کند دلارا دارابی در رشت اعدام می شود (خدایش بیامرزاد). جناب کروبی هم در کوبیدن دولت نهم در روزنامه ی اعتماد ملی ثانیه ای درنگ نمی کند. ایشان هم خواستار جمع آوری گشت های ارشاد می شود. و رئیس نیروی انتظامی هم به ایشان گوشزد می کنند که : داداش شما حواست به باقالی های خودت باشد. این در حیطه ی وظایف شما نیست! مهدی جان هم می گوید اگر هم در حیطه ی وظایف من نباشد گریه کنان پیش رهبری می روم و می گویم سرلشکر به من گفت چنین و چنان! و خلاصه راه ندارد و این گشت های ارشاد را جمع خواهم کرد!

محسن آقا رضایی هم جدیداً گویا اعلام کاندیداتوری کرده است. پیش بینی می شود فردا پس فردا به نفع احمدی نژاد کنار بکشد! و از آن جا که همه عاشق محسن جان هستیم همه ی آرای خود را در صندوق محمود جان می ریزیم!

خلاصه در کل بوهای خوبی از انتخابات سال جاری به مشام نمی رسد. پرتقال هاتان را هم که خوردید! دیگر چه می خواهید؟! امیدوارم آن که اصلح است خودش از صندوق بیرون بیاید دیگر. وگر نه مجبور می شوند بیرونش بیاورند آن هم به زور! آن وقت مهدی آقا شاکی می شود! میرحسین ضایع! اکبر آقا اعلمی هم که از قبل رد صلاحیت شده است! (مثل داستان آن نیسانی که رفت!!!) پس نتیجه می گیریم که اوضاع و شرایط خیلی هم خوب است. حضور میلیونی پای صندوق ها فراموش نشود که اگر بشود آن چیزی می شود که نباید بشود!

حالا دو کلمه جدی: به هر کی فکر می کنین خوبه رای بدید! فقط بدید! تحریم بی فایده است. اینو رفسنجانی هم می گه، اگه منو قبول ندارین! :))


دیدید درد نداشت!