آقا، خانم... دیده اید سکه شده است ۲۹۰،۰۰۰ تومان؟ بابا ایولله! به قول یکی از عزیزان با نزول درصد سود بانکی، مردم عزیز تجارت املاک را آباد و در نهایت آن را اشباع کردند. تا حدی که شاید دیگر به جز تعداد محدودی کسی نتواند ملکی را در تهران به نام خود کند. ملاکین همگی نان خود را به ته چرب ماهیتابه ی اقتصاد کشیدند، و لذتش را بردند. هر آن کس که مشتری دست به نقد داشت، ملکش را به او انداخت و پولش را به جیب زد. کسانی هم که نتوانستند بفروشند فعلاً در خماری اش باقی مانده اند تا مگر روزی بتوانند از اوضاع خراب اقتصادی ریالاتی را هم ایشان در گلو فرو برند! مملکت گل و بلبل است. آپورتونیست ها همه جا هستند. به دنبال موقعیتی که بتوانند از شرایط حاد و اضطراری استفاده کنند و سهمی از آن خود کنند. این مسئله را در جای جای همین تهران عزیز به زیبایی مشاهده می کنید. نمونه ی کوچکش بهره گیری از پخش غیر قانونی فیلم سنتوری است که باعث شده است فریاد سنتور، سنتوری را همه جا بشنوید. این را می نامیم آپورتونیسم یا فرصت طلبی! دیگر کمتر کسی است که با چنین مفهومی غریبه باشد. بعد از داستان سهمیه بندی بنزین، خرید وانت ها، و فروش غیر قانونی سوخت مثال دیگری است. به بیان ساده تر خیلی از ما بیش از آن که به این فکر باشیم که چگونه می توانیم از جهت دهی به استعداد ها و استفاده از توان ذاتی خود به پول حلالی برسیم، چه می کنیم؟ یک برچسب شبرنگ زیبای موقعیت سنجی بر روی بهره کشی ازبحران می گذاریم، و می گوییم که عرضه داریم و از شرایط استفاده می کنیم. این گونه هیچ شبهه ای هم در مالی که سر سفره ی زن و کودک می آوریم به دل راه نمی دهیم. خدا را صد هزار مرتبه شکر در دو دره بازی و نان به نرخ روز خوردن از کسی کم نداریم! زمانی در کلاس های درس راهنمایی ما را با مفهوم احتکار آشنا کردند، و گفتند که جزو مفاسد اقتصادی به حساب می آید. با کمی تغییر و مقایسه بسیاری از این مارموز بازی ها را شبیه این فساد می بینم. حالا هم نوبت سکه و طلاست. فکر کنید هم وطنان! که از این شرایط درب و داغان شما چگونه می توانید جیب خود را پر از پول کنید. نه نه! مبادا به فکر ترمیم زخم باشید... آخر چرا زحمت؟! همین که غنی غنی تر شود و فقیر فقیر تر مگر برای سنگین تر شدن کیف پولتان کافی نیست؟ حالا بروید داد بزنید سنتوری! بنزین بفروشید. منتظر شوید تا بختتان باز شود و ملکتان فروش رود... ضرری هم که ندارد. لابد فحشی هم به شرایط، دولت و ... می دهید. علاوه بر خنک شدن دلتان، عذاب وجدانتان هم کمتر می شود. بعد هم می نشینی در دادگاهت انتخابات را تحریم می کنی!!! حق داری. تو که نیاز به مجلس نداری. به قول معروف بشکه های بیست لیتری ات پر است... آرد هایت بیخته و الکت هم آویزان است! تو را چه نیاز به بهبود زخم ها.






