جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 31 خرداد ماه سال 1387 ساعت 10:27 AM

  

دختری که مورد تعرض معاون دانشجویی دانشگاه زنجان قرار گرفته بود، بازداشت شد! (خبرنامه ی امیرکبیر)

چقدر می توان این قدر وقیح بود؟! خدایا فطرت بعضی آخر چقدر پست؟! هر چه بیشتر به ماجرا فکر می کنم، بیشتر گیج می شوم!!! در این معادله واقعاً چه دیدند که باید به بازداشت قربانی آن را ختم می کردند. حال آنکه یقیناً مجرم رها و آزاد در حال گشت و گذار است. چه بسا دارد به ریش همه ی ما می خندد. واقعاً اگر دختر بیچاره با حیوانی ترین شکل ممکن مورد تجاوز قرار می گرفت، اصلاً کسی می پرسید که این دختر که بوده و چه شده؟! آیا هیچ خبرگزاری رسمی خبر را منعکس می کرد؟ حتماً باید قربانی بمیرد و یا خودکشی کند که او را فراموش کنید و صدایی از شما در نیاید!!! خدایا چرا در این دنیای وارونه آمدیم؟! باشد! مثل همیشه می گوییم ما نمی فهمیم. کسانی که از ما بیشتر می فهمید، لطفاً کمی و فقط کمی بیشتر بفهمید! آقای وزیر علوم! آخرین اظهارات شما با در نظر گرفتن اصل قضیه فوق العاده مضحک و خنده دار است. اگر حق دانشجو بودمان را ادا نکردید و نمی کنید لطفاً حق انسان بودنمان را ادا کنید. 

 

کاریکاتور از نیک آهنگ کوثر

  


یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387 ساعت 8:25 PM

 

آری یک رسوایی دیگر! یک ننگ دیگر و یک بی آبرویی دیگر در فضای بالنده و انسان ساز دانشگاه. خیلی احساس خوبی نیست که هر روز انسان با یک خبر قتل و یا دزدی آغاز شود. ولی این یک بار چنان خستگی را در تنم نگاه داشت که احساس می کنم هرگز خواب به چشمانم نیامده. یا ای کاش تمامش در خواب بوده و من هنوز بیدار نشده ام. دانشگاه زنجان در التهاب خاصی در مقطع کنونی قرار گرفته است. دانشگاه های کشور را گویا لاشخوران تسخیر کردند. خبر تعرض معاون دانشجویی یک دانشگاه به دختر دانشجو و تحت فشار قرار دادن وی برای جلوگیری از اجرای حکم اخراج، را شاید شنیده باشید. ولی هیچ چیز دردناک تر از آن نیست که آن را ببینید. و شاید هیچ چیز دردناک تر برای کسانی که به دفتر آقای معاون هجوم بردند و دختر را رهانیدند نباشد. ولی آنچه مسلم است دختر بیچاره که می تواند خواهر و یا دوست هر کدام از ما باشد لحظاتی بی شک تلخ را تجربه کرده است. آقای معاون دیوار حاشا را بلند تر از عمارت حقیقت دانسته و وجود دختر بی حجاب و گریان در دفترش را بی ارتباط با فساد اخلاقی اش قلمداد نموده است! انسان آخر چقدر پست! صدای خس خس نفس های دانشگاه شنیده می شود. دانشگاه دارد می میرد ولی هنوز جان دارد و تا وقتی جان دارد به هیچ گرگ انسان نمایی این اجازه را نخواهد داد تا با برادران و خواهرمان به چشم برده و کنیز بنگرد. دانشگاه هنوز زنده است. آقای معاون جای شما زندان نیست! جای شما دانشگاه هم نیست. بی شک جای شما روی تخت یک آسایشگاه روانی است. جایی که به اندازه ی کافی وقت دارید تا تک تک کلاف های سرگردان و پاره پاره ی شخصیت خود را دنبال کنید و ببینید که به کدامین عقده ی کودکی تان پاسخ دادید وقتی که از دختر بیچاره آنچنین خواستید. واقعاً اگر شما را در دفتر خود ندیده بودند الان خرسند بودید؟! چه فکر می کردید؟! استیصال شما هنگامی که خود را با چندین دانشجوی پسر و یک دختر بی حجاب در دفترتان احساس کردید و آرزو می کردید که ای کاش زمین دهان داشت و شما را می بلعید٬ تماشایی و در عین حال تاسف برانگیز است! شما بیمارید آقا. جای شما همان بیمارستان روانی است که باید فرق قرص های قرمز و آبی را به خوبی درک کنید. قرص قرمز برای آن که یادت باشد دانشگاه زنده است و تا آخرین قطره ی خون برای پاک کردن دانشگاه از کفتار ها از پا نخواهد ایستاد و قرص آبی تا بفهمید که نشستن در دفتر معاونت و حس کردن باد خنک پنکه که هر از گاهی خستگی را از تن بیرون می راند چقدر خوب و لذت بخش است و شما قدرش را ندانستید. بازی کردید. ولی باختید... 

 در ادامه ی مطلب می توانید لینک ویدیو دانشگاه زنجان را مشاهده کنید (برای دوستانی که فیلترینگ ندارند)

  

ادامه مطلب ...

1 2 3 4 >>