من به تازگی متوجه شدم که به یه بیماری لاعلاج مبتلا شدم و مطمئناً همه ی دکترا در مورد این بیماری هیچ نظری نخواهند داشت. یه بیماری روانی!!! اونم اینه که من دوست دارم همه ی مردم عاشقم باشند. همه منو دوست داشته باشن. الان دارم اعتراف می کنم. آره، من بیمارم آقا جان. بیمار! و واقعاً مستاصل شدم. فکر هم نمی کنم کسی بتونه به من کمکی بکنه. بعضی اوقات با خودم فکر می کنم خوب مگه چی میشه یکی از من متنفر باشه؟! ولی بعد دیوانه می شم. همه ی زندگیم سعی کردم با مردم طوری برخورد کنم که همه از من خوششون بیاد و تبدیل شدم به یه موجود نازنین از دید خیلی ها. از طرفی چون آدم های نازنین، کسایی که خیلی می دونن و کلاً آدم های خوب دشمن زیاد دارن، همیشه موذب بودم که چرا مردم منو دوست ندارن. من که خوبم. من که با کسی کاری ندارم و این سیکل همین جوری ادامه پیدا کرده تا الان که می بینم خودم واقعاً از دست خودم حرصم می گیره. دیگه از خوب بودن خوشم نمی آد انگار. اعصابم داغونه. نمی دونم چی کار کنم!! می خوام یه ذره بد باشم...
پ.ن. ربطی به هم خونه ای یا شرایط جدید نداره ها





