خب من خوب شدم! می خوام این نوشته رو هر چی از دلم می آد بی هیچ فیلتری بگم. پس اگه یهویی فردا دیدید از ایران نمی تونین وارد شین خیلی تعجب نکنین. آره گفتم خوب شدم. خب چیه؟! زندگی خیلی بالا و پایین داره. هر چند مال من سر پایینی هاش زیاد نبوده ولی همون چند تایی که بوده شیبش اونقد بوده که نزدیک بوده با کله بخورم زمین!! خدا رو شکر خیلی خوبم. اینم از یه دوست خوب دارم که خودش می دونه چقدر دلم واسش تنگ می شه ولی هیچ وقت نمی پرسه چرا اینقدر زیاد...
خب حالا نوبت اینه که منم خب یه چرندیاتی بگم تا حال هممون خوب بشه. نمی خوام به هیچ چی فکر کنم. پس ...
دقت کردی مامان ها چه مسئولیت بزرگی دارن؟! بچه باید ماهی بخوره! اونا هم اینو می دونن! چون ماهی فسفر داره. مغز بچه فسفر می خواد. حالا خدایی چرا فسفر؟! چرا نه گوگرد! این جوری باید همه مامان ها به بچه هاشون کبریت بدن بخورن یا جا آب نبات بهشون سیگارت بدن تا میک بزنن!!! اصلاً توی این بحران کمبود دانشمند های هسته ای اگه به بچه ها اورانیوم بدیم خودشون از روی غریزه تا بیست سالگی به یه راکتور هسته ای شاید تبدیل شن! ماهی غیر از فسفر یه چیز دیگه داره! اگه گفتی چی؟! تیغ!!! آره ماهی تیغ داره! بچه تیغ چه می فهمه! من که داداشم دو سه بار چسب خورده!!! بار اولش بیچاره کارش به بیمارستان کشید. بار دوم و سوم و چهارم دیگه عادت کرد. الان با چسباش غذا هم می خوره. آره خلاصه بچه تیغ چه می فهمه؟! مامان بیچاره به خاطر این نیم مثقال یا کمتر فسفر چشمش باید ضعیف بشه تا بچش پس فردا دانشمندی چیزی از آب در بیاد. تازه اونم غیر هسته ای!!! تازه اگه بخواد هسته ای بشه از یه طرف باید تیغ ماهی رو بگیره ولی از طرف دیگه هسته ی هیچ چی رو نباید بگیره و بده بچه بخوره!!! عادت می کنه بچه! مثل داداش من. بازم پرتاب شدیم! دقت کردی این گرفتن تیغ از ماهی چقدر سخته. خدا هم نامردی نکرده تو تیغ های بعضی از ماهی ها یه جاهاییش یه ذره گوشت هم گذاشته. تازه کاش فقط همین بود. یه ماهی من داشتم می خوردم سه تا قفسه ی سینه داشت!! نمی دونم مال کدوم ناحیه ی کانادا بود ولی بدبخت مردم اونجا که احتمالاً همشون عینکی شدن از بس چش و چالشون کور شده تا این سه تا قفسه رو از تو هم بکشن بیرون. یاد اون بازیه افتادم که هر کسی تو زندگیش یکی از هم کلاسی هاش تو دوره ی دبستان داشتتش! آره اون چند تا کلید تو در تو که باید زور بزنی از هم درشون بیاری! چه ربطی داشت! آقا پست کلاً بی ربطه گیر دادی به این یه تیکه!!! داشتم اینو می گفتم بابا تیغ گرفتن از ماهی رو جدی بگیر! خیلی خطرناکه حسن! اگه یه دونش جا بمونه می تونه اول زبون گنده هه، بعد کوچولوهه (!) و بعد دریچه های گلوت و اپیگلوت و بعد اگه لطف کنه نره تو مجاری تنفسی، مری و معده و برو پایین!!! دیگه نگم، همه رو جر می ده و پدر بابای بچه و بعدش صاحاب بچه رو در میاره! آخرش هم باید بچه رو چپه کنی و پشت سر هم بکوبی پس کلش تا هر چی فسفر خورده همه رو بده بیرون!!!
حالا این زن و شوهر ها رو دیدی چه با کلاس تیغ ماهی های همدیگه رو جدا می کنن؟! بعد زنه از عمد یه تیغ رو جدا نمی کنه؟! حالا مرده هم همین کارو می کنه ها ولی زنه خیلی ریلاکس تیغ و می خوره!!! می مونه مرد بیچاره که گلوشو باید سفت بگیره! تازه مامانش هم نیست چپش کنه تا فسفراش خالی بشه!!!
آقا جون نتیجه می گیریم تیغ کردن ماهی واسه کس دیگه مسئولیتش خیلی بالاست آقا جان! خیلی بالاست! مردی خودت تیغ بگیر خودتم بخور...
الان دوست جونم داره می ره! رادیو داره می گه : من دلم تنگ می شه. تو دلت سنگ می شه. نذار این تنگ بلور بشکنه با این غرور...





