« دلم عجیب گرفته است »
![]() |
![]() |
![]() |
« دلم عجیب گرفته است »
وقتی که کاملاً اختیاری عضو ارتش شدم، به خوبی یادم می آید که از کسی که مرا استخدام می کرد بعد از پایان استخدامم در مورد بندی در قرارداد با عنوان « نیروی کمکی در صورت نیاز » پرسیدم. او به من اطمینان می داد که نگران نباشم و تمام قرارداد ها این بند را دارند و تنها در صورتی مورد استناد هست که جنگ جهانی سوم رخ دهد.
کمی بیشتر از پنج سال پیش بود. بعد از خدمت در عراق، تصمیم گرفتم سند پایان خدمت را برای ثبت نام در کلاس های عکاسی در کالج اصلی شهر سانفرانسیسکو استفاده کنم. احساس خوبی داشتم، و همچنین حس می کردم که روزهای شیرینی در پیش رو دارم.
دو هفته پیش زمانی که داشتم از خانه خارج می شدم، صندوق پستی ام را چک کردم و نامه ای از دپارتمان ارتش با برچسب « نامه ی مهم » با حروف بزرگ در وسط پاکت، توجهم را جلب کرد. حالم بد شد، و سریعاً به اتاقم برگشتم. در را قفل کردم. بطری آب جو ای از یخچال برداشتم و برای مدتی از پنجره به بیرون خیره شدم. مردم بیرون پنجره همگی با عینک های آفتابی بر چشم، خوش و شادمان لذت آفتاب را می بردند. عکسی گرفتم.
سه سال پیش از ارتش خارج شده بوم، و از آن موقع هیچ گاه در مورد آن، مردم داخل سیستم، حرف بدی نزده بودم و حسرت و پشیمانی از عضو شدن نداشتم. اگر بار دیگر مجبور بودم تمام آن کارها را مجدد انجام می دادم و این را از ته قلبم می گویم. این امکان در آن زمان به من داده شد و من خوش شانس بودم و راه خانه را با تمام اعضای بدنم در سر جای خود و بدون آسیب پیدا کردم و بازگشتم. ولی اگر آن زمان مجبور نمی بودم، پاسخم در آن زمان ممکن است اندکی با نظر کنونی ام متفاوت می بود.
ممکن است بسیار ناخوشایند بنماید، ولی هر وقت کسی از من در مورد عضویت ارتش سوال می پرسد، من با تمام وجود آنها را به آن تشویق می کنم. چون می دانم که هر چقدر تعداد نفرات ورودی در ارتش بیشتر باشد شانس من برای بازخوانی دوباره ی به ارتش کم و کمتر می شود. ولی بدیهی است که این نظر مضحک و مزخرفی است؛ هیچ کس در زمان فعلی عقلش معیوب نیست که عضو ارتش بشود در صورتی که من قبلاً همه ی اوراق را امضا کرده ام! حالا برای بار دوم باید عازم عراق شوم چون افرادی مانند من - اعضای خادم فعلی - تنها کسانی هستند که در اختیار ارتش می باشند.

با یک نگاه به عقب، آیا اگر چند سال پیش به کاری که دوست داشتم، مشغول بودم واقعاً به ارتش می پیوستم؟ یا اگر شغلی داشتم که صد هزار دلار در سال درآمد داشت؟ مسلماً نه. در صورتی که من فکر می کنم آنها مردان و زنانی هستند که ما نیاز به پست کردن این نامه ها برایشان داریم. بگذارید ببینیم که چه اتفاقی می افتد زمانی که ایشان نامه هایی را دریافت می کنند که در آن ها به ایشان دستور دادیم تا یونیفورم هایشان را بپوشند و سریعاً از کشور خارج شده و خود را به خطوط مقدم عراق و یا افغانستان برسانند.
بسیاری از مردم معتقدند که پیش نویسی باعث پایان جنگ ویتنام شد. من کاملاً مطمئن هستم که بازخوانی آن پیش نویس حتماً این جنگ را نیز تمام می کند. مردم ثروتمند و بارابطه همواره راهی را برای فرار از خدمت اجباری پیدا می کنند، ولی سایر مردم امریکا چطور؟ مردمان طبقه ی متوسط - مردمانی که شغل خوبی دارند و زندگی شیرین - احتمالاً دست به آشوب خواهند زد حتی اگر دولت تنها این پیشنهاد را مطرح کند که ارتش خواهان جذب ایشان به عنوان سرباز های کهنه کار است.
اگر جنگی پیش آمد و هیچ کدام از این سربازان کارآزموده سر پست های خود حاضر نشدند چه می شود؟
هر بار خبر مرگ سربازی را می شنوم - که مسلماً به صورت بسیار مختصر گزارش می شود- همیشه به نظر می رسد که این گفته بیان می شود که او در اعزام دوم و یا سوم خود بوده است و اینک این اسم من است که در میان این اعزامی ها به چشم می خورد.
می دانم که از هیچ کدام از افراد جمعیتی که شعار « احمق خودت قرارداد را امضا کردی! » را سر می دهند، همدردی نمی بینم، که اشکالی هم ندارد، ولی من فقط به دنبال سند پایان خدمت بودم تا بتوانم بیاموزم که چگونه عکس بگیرم. ولی الان به پاس امریکایی های ناکافی داوطلب برای ارتش، باید دلهره ی این را داشته باشم که عکس خودم در صفحه ی دوم و یا سوم نشریه ی شهر من چاپ شود و در زیر آن نوشته باشند «اعزام دومش بود».
----------------------------------------------------------------------------------------------
متن فوق نامه ی کالبی بازل سرباز اسبق امریکا در عملیات آزادی عراق در سال ۲۰۰۳-۲۰۰۴ بود که خواندید. او در سانفرانسیسکو زندگی می کند و زمان فراغتش را با راه رفتن طولانی با دوربینی در دست می گذراند. این اعزام دوم او به ارتش است. بازل نویسنده ی وبلاگ مستقل «جنگ من» است که مطلب فوق او در روزنامه ی San Fransisco Chronicle به چاپ رسیده است.
|
«آوردن متن فوق در وبلاگ و سایت های دیگر با ذکر منبع بلامانع است» |